![]() |
![]() |
|
| اگر روزی رسد دستم به دامانت کنم جان را به قربانت |
|
بی تووووووووو.....!!!!۱
بی تو من تنهای عشقم بی تومن گمگشته ای در کوچه های تارعشقم بی تومن سروی خمودم بی تومن دریای خونم بی تومن شمعی خموشم بی تومن آوای بومم بی تومن شعرسکوتم بی تومن قحطی رودم بی تومن خشم سرودم بی تومن مرغی ملولم بی تومن بینای کورم ...... بی توبی تومن دنیای دردم ازهمه بیزاروسردم بردرخت غم تکیدم روزن قلبت،امیدم نرگس مهتاب چشمم ! من حجاب مَه کشیدم تا ورای دیدگان آشنایان غریبه تاکه چشم مست آنها رخ بپوشداززلال دیدگانت ازکمندابروانت چشمهای مهربانت درسکوت خانه های شهرتاریک وجودم جای جای خلوت گلزار بی همتای روحم درضلال کوچه های سردوبی روح خیالم درمیان گستران مهوش بستان کویم درسراپای نگارین غرورم درسرودجاری امواج رویم درتمام کشورسلطان قلبم من به دنبال توبودم من نشانی ازنگاهت را که بااشکت به روی برگ گل حک کرده بودی درمیان خانه ای ازخانه های شهرقلبم دیدم وهمچون پرنده سوی آن پروازکردم با کُلون خستۀ دل دربه درگاه توجانان کوفتم تاکه سربر روی دامانت گذارم درکنارت روزهارا بگذرانم دربه رویم بازکردی وای!! آغوشت برایم بازکردی من نمیدانم فقط درزلال جاری اشکم وجودنازنینت دیدمو سیراب گشتم من تورا میدیدم و بس |
|
+ نوشته شده در
شنبه 28 آبان1384ساعت 10:17 بعد از ظهر توسط علی عشقی |
|
|
گوش كن....
جاده صدا ميزند از دور قدمهاي ترا
چشم تو زينت تاريكي نيست.
پلك ها را بتكان
كفش به پا كن و بيا
و بيا تا جايي كه پر ماه به تو هشدار دهد
و زمان روي كلوخي بنشيند با تو
و مزامير شب اندام ترا مثل يك قطعه آواز به خود جذب كند.
پارسايي است در آنجا كه ترا خواهد گفت:
بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از
حادثه عشق تر است.
آهای........خدا
زمستان سردي است...
شيشه هاي دنيا از هرم تنهايي من بخار گرفته است!
هيچ نوري رخصت ورود ندارد
تمام دريچه ها را بسته اند
تا هيچ عشقي به حريم من راه نيابد
تا هيچ غمي توانايي خروج نداشته باشد
پس ا ز كدامين راه عزيزانم را يكي پس از ديگري از من جدا ميكني ؟
و مرا تنهاتر
چرا همسفران تنهايي ام را منفورترين ها قرار مي دهي؟
اگر نمي خواهي زندگي كنم
كاش حداقل مي گذاشتي تنها زنده گي كنم
آهاي با تو هستم صدايم را مي شنوي؟؟!
آهاي آنهايي كه به او نزديك تريد
آهاي انفاس مهربان
آهاي ارواح آسمان
به خدا بگوييد:
دنيا را نگه دارد مي خواهم پياده شوم..
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 26 آبان1384ساعت 11:56 بعد از ظهر توسط علی عشقی |
|
حسرتاز من رميده يي و من ساده دل هنوز غمگین ترین دیوانه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 26 آبان1384ساعت 11:37 بعد از ظهر توسط علی عشقی |
|
رقص مارباز له له مي زند از تشنه كامي برگ
آخرين جرعه اين جامهمه ميپرسند من همين يك نفس از جرعه جانم باقي است آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش
آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش
آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش
تنها ترین رسوای غم!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 25 آبان1384ساعت 7:49 قبل از ظهر توسط علی عشقی |
|
|
نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 آبان1384ساعت 6:13 قبل از ظهر توسط علی عشقی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این من نیستم :
نمیدونم کیه ولی هر کی هست : خوشکلهههههههههه !!!!!! |
| نوشته های پیشین |
|
هفته دوم دی 1384 هفته دوم آذر 1384 هفته چهارم آبان 1384 هفته سوم آبان 1384 |
|
RSS
|