![]() |
![]() |
|
| اگر روزی رسد دستم به دامانت کنم جان را به قربانت |
|
ماروباش كه فكر مي كرديم ميشه عاشق شد و موند
ماروباش كه فكر ميكرديم، ميشه از عاشقي خوند
مارو باش كه عمريه ازعاشقي دم ميزنيم
عمريه كه چونه ي زياد و از كم ميزنيم
مار و باش چي فكر مي كرديم و چي شد
چي ميشد اگه دروغ تو لحظه ي ما جا نداشت
چي ميشد اگه دورنگيم ديگه معنا نداشت
كاش ميشد واسه هوس رفاقتا رو نفروخت
كاش ميشد صداقتو رو تن هر اينه دوخت
چرا ما ادما گاهي وقتا خيلي بد ميشيم
واسه راه همديگه ، خواسته ناخواسته سد ميشيم
جاي مرهم واسه زخم عاشقا نمك ميشيم
هر كي با ما صادقه ، باهاش پُر از كّلك مي شيم
دل خوشِ هر كي شديم ، توزرد از آب دراومدش
وقتي دلتنگي بياد،هيچكي نمياد به دادِش
ندونستيم چرا وقتي نوبت ماست ، دير ميشه
حرفاي خوب واسه ما زخم زبون و تير ميشه
شايدم ما ندونستيم زندگي چه شكليه
كي سرِكاره ، كي نيست ، اصلا دنيا دست كيه
ما به هر حال مي پريم ، بي چشم و دل ، بي پّر و بال
ما به مشكي دلخوشيم دورنگيارو بي خيال
مار و باش چي فكر مي كرديم و چي شد
نگاهي نكنيم كه دل كسي بلرزد ، خطي ننويسيم كه آزار دهد كسي را، يادم باشد روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نيست...
نشد برم ، نشد نره، نشد بخواد، نشد بياد
نشد ولي شايد بشه، واسم دعا كنين زياد...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 13 دی1384ساعت 9:42 قبل از ظهر توسط علی عشقی |
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 13 دی1384ساعت 9:39 قبل از ظهر توسط علی عشقی |
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
به نام او
گاهی خنده ، گاهی گریه ، آخه این چه کاریه
سرم از غم ، تو گریبون ، این چه روزگاریه
بعد تو این دل رسوا ، به کسی دل نمی بنده
دیگه از غصه رو لبهام ، نمی شینه گل خنده
گاهی خنده ، گاهی گریه ، آخه این چه کاریه
سرم از غم ، تو گریبون ، این چه روزگاریه
آسمون قلب عاشق ، افقش رنگ غروبه
اون وفا و مهربونی ، اگه برگرده چه خوبه
بی تو دل هر شب و هر روز ، مث یه مرغ اسیره
بعد تو دل توی سینه ،دوست دارم تنها بمیره
گاهی خنده ، گاهی گریه ، آخه این چه کاریه
سرم از غم ، تو گریبون ، ای چه روزگاریه
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() نگاهی نکنیم که دل کسی بلرزد ، خطی ننویسیم که آزار دهد کسی را ، یادم باشد روز و روزگار خوش است و تنها دل ما دل نیست .....
نشد برم ، نشد نره ، نشد بخواد ، نشد بیاد
نشد ولی شاید بشه ، واسم دعا کنین زیاد...
واسم دعا کنین زیاد...
واسم دعا کنین زیاد ...
واسم دعا کنین زیاد...
واسم دعا کنین زیاد ...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 13 دی1384ساعت 9:19 قبل از ظهر توسط علی عشقی |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 13 دی1384ساعت 9:16 قبل از ظهر توسط علی عشقی |
|
|
*.*.*.*.*دوستي *.*.*.*.*
دوستي علف هرزه نباشد که برويد در خاک
دوستي( مي) نباشد که بريزيم در جام کاش ميدانستي دل بستن و کندن از اين بند نباشد آسان دست من در طلب دخترکي است که خطا ناکرده پشيمان باشد دوستي خنده اجباري نيست دوستي رقص صنوبرها نيست و دل من آگاهست و زمين سخت به خود مي لرزيد باد بر شاخ درختان ميگفت: با وفا همنفسي پيدا نيست !... هر که در گوش دلم زمزمه اي سر ميداد عشقشان عشق خياباني بود................ دوستي اشک يتيمي است که از ريشه جان مي آيد دوستي عطرا قاقي ها نيست چشم من خيره به ايوان بلند ابرهاست من به دنبال تو ميگردم اي دوست تو پيام آور شادي هايي دوستي شايد بوسه مادر باشد وقت جان کندن طفل دوستي شايد غم دريا باشد وقت افتادن ماهي در دام من به دنبال تو ميگردم اي دوست کاش مي دانستي ,کاش ميفهميدي و به گوش همه ميگفتي تو دوستي ما عشق ما عشق خياباني نيست ![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 9 آذر1384ساعت 9:27 قبل از ظهر توسط علی عشقی |
|
|
بی تووووووووو.....!!!!۱
بی تو من تنهای عشقم بی تومن گمگشته ای در کوچه های تارعشقم بی تومن سروی خمودم بی تومن دریای خونم بی تومن شمعی خموشم بی تومن آوای بومم بی تومن شعرسکوتم بی تومن قحطی رودم بی تومن خشم سرودم بی تومن مرغی ملولم بی تومن بینای کورم ...... بی توبی تومن دنیای دردم ازهمه بیزاروسردم بردرخت غم تکیدم روزن قلبت،امیدم نرگس مهتاب چشمم ! من حجاب مَه کشیدم تا ورای دیدگان آشنایان غریبه تاکه چشم مست آنها رخ بپوشداززلال دیدگانت ازکمندابروانت چشمهای مهربانت درسکوت خانه های شهرتاریک وجودم جای جای خلوت گلزار بی همتای روحم درضلال کوچه های سردوبی روح خیالم درمیان گستران مهوش بستان کویم درسراپای نگارین غرورم درسرودجاری امواج رویم درتمام کشورسلطان قلبم من به دنبال توبودم من نشانی ازنگاهت را که بااشکت به روی برگ گل حک کرده بودی درمیان خانه ای ازخانه های شهرقلبم دیدم وهمچون پرنده سوی آن پروازکردم با کُلون خستۀ دل دربه درگاه توجانان کوفتم تاکه سربر روی دامانت گذارم درکنارت روزهارا بگذرانم دربه رویم بازکردی وای!! آغوشت برایم بازکردی من نمیدانم فقط درزلال جاری اشکم وجودنازنینت دیدمو سیراب گشتم من تورا میدیدم و بس |
|
+ نوشته شده در
شنبه 28 آبان1384ساعت 10:17 بعد از ظهر توسط علی عشقی |
|
|
گوش كن....
جاده صدا ميزند از دور قدمهاي ترا
چشم تو زينت تاريكي نيست.
پلك ها را بتكان
كفش به پا كن و بيا
و بيا تا جايي كه پر ماه به تو هشدار دهد
و زمان روي كلوخي بنشيند با تو
و مزامير شب اندام ترا مثل يك قطعه آواز به خود جذب كند.
پارسايي است در آنجا كه ترا خواهد گفت:
بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از
حادثه عشق تر است.
آهای........خدا
زمستان سردي است...
شيشه هاي دنيا از هرم تنهايي من بخار گرفته است!
هيچ نوري رخصت ورود ندارد
تمام دريچه ها را بسته اند
تا هيچ عشقي به حريم من راه نيابد
تا هيچ غمي توانايي خروج نداشته باشد
پس ا ز كدامين راه عزيزانم را يكي پس از ديگري از من جدا ميكني ؟
و مرا تنهاتر
چرا همسفران تنهايي ام را منفورترين ها قرار مي دهي؟
اگر نمي خواهي زندگي كنم
كاش حداقل مي گذاشتي تنها زنده گي كنم
آهاي با تو هستم صدايم را مي شنوي؟؟!
آهاي آنهايي كه به او نزديك تريد
آهاي انفاس مهربان
آهاي ارواح آسمان
به خدا بگوييد:
دنيا را نگه دارد مي خواهم پياده شوم..
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 26 آبان1384ساعت 11:56 بعد از ظهر توسط علی عشقی |
|
حسرتاز من رميده يي و من ساده دل هنوز غمگین ترین دیوانه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 26 آبان1384ساعت 11:37 بعد از ظهر توسط علی عشقی |
|
رقص مارباز له له مي زند از تشنه كامي برگ
آخرين جرعه اين جامهمه ميپرسند من همين يك نفس از جرعه جانم باقي است آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش
آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش
آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش
تنها ترین رسوای غم!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 25 آبان1384ساعت 7:49 قبل از ظهر توسط علی عشقی |
|
|
نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 آبان1384ساعت 6:13 قبل از ظهر توسط علی عشقی |
|
|
احتمالا این احساس برایتان آشنا است : شما عاشق هستید ، اما از احساس طرف مقابل خود مطمئن نیستید و اینطور می پندارید که با یکدیگر زوج مطلوبی خواهید بود اما اوآنقدرها هم از رابطه اش با شما هیجان زده نیست. وفتی که در کنارتان نیست ، مدام به اوفکر می کنید اما این طور به نظر می آید که او بدون شما مشکل چندانی ندارد . این ها به چه معتایی هستند؟ از کتا ب (آیا تو آن گمشده ام هستی ) تستی را برای شما آماده کرده ام تا با واقعیت آشنا شوید هرچند که ممکن است ناراحت کننده باشد:
برای جملاتی که (بیشتر اوقات ) احساسات و رفتارهای شما را توصیف می کنند ، یک امتیاز در نظر بگیرید. سعی کنید صد در صد با خود صادق باشید، حتی اگر خوشایند نباشد.
1-این شمایید که معمولا از لحاظ فیزیکی مبادرت به ابراز محبت می کنید . (این شمایید که اول دست او را می گیرید ، او را به سمت خود می کشیدو...)
2-این شمایید که می خواهید صمیمی و مهربان باشید و مهرورزی کنید؛ در حالی که همسرتان/دوستتان به تنها چیزی که علاقه نشان می دهد،رابطه ی جنسی است.
3- نهایت تلاش تان را میکنید که با او باشید و کارهایش را انجام دهید، در حالی که او به ندرت در حق شما چنین کارهایی انجام می دهد.
4- در ابتدای رابطه این شما بودید که اول به خانواده خود درباره ی او سخن گفتید.
5- این شمایید که بیشتر برنامه ریزی ها (رزرو کردن جا در رستوران ، بیرون رفتن برای تعطیلات آخر هفته ، عصرهای رمانتیک و ...) را به عهده دارید، در حالی که دوستتان/همسرتان بدون نشان دادن شور و اشتیاق خاصی فقط در آن ها شرکت می کند.
6- این شمایید که در رابطه هیجان بیشتری ازخود نشان می دهید؛ ولی او هرگز به شما نشان نمی دهد که رابطه برایش معنا و مفهوم خاصی دارد یا نه به عبارتی( بی تفاوت است).
7- در پاره ای از مناسبت های خاص هدیه های شما (شخصی ) بوده و روی آن ها خوب فکر شده است در حالی که او اکثرا در آخرین لحظه به فکر می افتد و هدیه هایش (غیر شخصی اند).
8- این شمایید که بیشتر تماس ها را در رابطه شروع می کنید: تلفن ها ، صحبت ها، و... . 9- وفتی که درباره ی رابطه ، آینده و احساسات تان صحبت می کنید دوست/همسرتان یا سکوت اختیار می کند و یا موضوع را عوض می کند.
10-این شمایید که خود را با زندگی ، عادت ها ، و برنامه های ا و وفق می دهید، در حالی که او تلاشی برای این که خود را با زندگی و برنامه های شما وفق دهد، نمی کند. حال امتیازات خود را جمع ببندید:
2 امتیاز :رابطه ی شما متعادل است و به احتمال قوی به همان میزان عشق دریافت می کنید که عشق می ورزید ، در زمینه هایی که امتیاز گرفتید ، تامل کنید و حتما نیازها و خواسته هایتان را مطالبه نمایید.
3-5 امتیاز: ممکن است خود را متقاعد سازید که به شما عشق کافی می ورزند ، در حالیکه اینطور نیست.شما بسیار تلاش می کنید تا عشق و محبت او را جلب کنید ، اما او در جهت جلب علاقه و عشق شما تلاش چدانی نمی کند. او به لحاظ روحی تنبل است و یا اصلا شما را دوست ندارد. از اینکه مدام به تنهایی و به شدت پارو بزنید، دست بکشید و ببینید که آیا او نیز پاروها را به دست خواهد گفت تا سهم خود را انجام دهد؟ در غیر اینصورت این رابطه برایتان مناسب نیست.
5-7 امتیاز: در چنین رابطه درد ناکی چه می کنید؟ از اینکه خود را گول بزنید ، دست بردارید و با این واقعیت روبه رو شوید که آن مقدار عشقی را دریافت نمی کنید که مستحق آن هستید. اعتماد به نفس شما به حدی پایین است که (خورده نانی ) دل خوش کرده اید و وانمود می کنید که برایتان کافی است. در حالی که اینطور نیست إ در موقعیتی بسیار (ناسالم) قرار دارید و هرچه بیشتر به رابطه ادامه دهید لطمه روحی بیشتری خواهید دید . فورا به همسر/دوست خود درباره رفتار وبرخوردی که استحقاق آن را دارید ، التیماتوم بدهید. چنانچه موثر واقع نشد، به رابطه پایان دهید. سپس بیاموزید تا چگونه خود را دوست بدارید.
8-10 امتیاز: چه رابطه ای إ با مشا در رابطه نیستند ، بلکه شما در وهم و پندار خود زندگی می کنید . شما مدام از خود مایه می گذارید ؛ اما چیزی دریافت نمی کنید . این (عشق ) نیست بلکه (خودکشی روانی ) است. شما اصولا آمادگی اینکه در رابطه ای باشید را ندارید. پیش از آنکه دیر شود رابطه را ترک کنید و نزد مشاور بروید تا به شما کمک کند خود را دوباره بازیابید.
با تشکر
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 21 آبان1384ساعت 4:3 بعد از ظهر توسط علی عشقی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این من نیستم :
نمیدونم کیه ولی هر کی هست : خوشکلهههههههههه !!!!!! |
| نوشته های پیشین |
|
هفته دوم دی 1384 هفته دوم آذر 1384 هفته چهارم آبان 1384 هفته سوم آبان 1384 |
|
RSS
|